تبلیغات
دهکده داستان ها - خانه ای به وسعت یک شهر...

دهکده داستان ها گروه داستان نویسی king

تماس با من

درباره من

بِسمِـ ا..ّ. اَلرّحمنـِ الرّحیمـ

وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: 262 معین
  • تعداد پست ها: 206 محسن
  • تعداد پست ها: 200 ع .ابوطالبی یزدی
  • تعداد پست ها: 15 سعید سرداری

خانه ای به وسعت یک شهر...

خانه ای به وسعت یک شهر

 

مرد نشسته بود ...

 

زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ...

 

مرد نشسته بود روی مبل ...

 

زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ داشته باشم ...

 

ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر ..

 

.مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود ..

 

زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم کنار تیر برق ...

 

مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود

 

به حکم تخلیه...