تبلیغات
دهکده داستان ها - امیر کبیر...

دهکده داستان ها گروه داستان نویسی king

تماس با من

درباره من

بِسمِـ ا..ّ. اَلرّحمنـِ الرّحیمـ

وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: 262 معین
  • تعداد پست ها: 206 محسن
  • تعداد پست ها: 200 ع .ابوطالبی یزدی
  • تعداد پست ها: 15 سعید سرداری

امیر کبیر...


آیت الله اراکی فرمودشبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت


پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

 

با لبخند گفت خیر.

 

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

 

گفت: نه

 

با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟

 

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

 

گفتم چطور؟

 


با اشک گفتآنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت 


تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم 


میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا 


به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم 


و اشک در دیدگانم جمع شد.

 

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفتبه یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک 


ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.