تبلیغات
دهکده داستان ها - اصل را فراموش نکن...

دهکده داستان ها گروه داستان نویسی king

تماس با من

درباره من

بِسمِـ ا..ّ. اَلرّحمنـِ الرّحیمـ

وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: 262 معین
  • تعداد پست ها: 206 محسن
  • تعداد پست ها: 200 ع .ابوطالبی یزدی
  • تعداد پست ها: 15 سعید سرداری

اصل را فراموش نکن...


مرد قوی هیکل ، در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند .


روز اول 18 درخت برید . رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد . 


روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد ، ولی 15 درخت برید .


روز سوم بیشتر کار کرد ، اما فقط 10 درخت برید . به نظرش آمد که ضعیف شده است . 


نزدیکش رفت و عذر خواست و گفت : نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم ، 


درخت کمتری می برم


رئیس پرسید : آخرین بار کی تبرت را تیز کردی ؟


او گفت : برای این کار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم.