تبلیغات
دهکده داستان ها - رعیت و عتیقه فروش...

دهکده داستان ها گروه داستان نویسی king

تماس با من

درباره من

بِسمِـ ا..ّ. اَلرّحمنـِ الرّحیمـ

وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: 262 معین
  • تعداد پست ها: 206 محسن
  • تعداد پست ها: 200 ع .ابوطالبی یزدی
  • تعداد پست ها: 15 سعید سرداری

رعیت و عتیقه فروش...

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. 

دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده 

و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد 

رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد. 

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن 

را به من بفروشی؟ 

رعیت گفت:...چند می خری؟ 

گفت: یک درهم.


 رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد 

و گفت: خیرش را ببینی. 

عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی 

گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش 

شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.

 رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال 

پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست.